به گزارش شهرآرانیوز؛ اگر سینما را خیابانی خلوت و تاریک در نیمهشب تصور کنیم، «جیم جارموش» احتمالا همان مردی است که با کت کهنه، سیگار خاموش و نگاهی صبور روی جدول کنار پیادهرو مینشیند و گذر زمان را میشمرد. سینمایی که جارموش خلق میکند نه فریاد میزند و نه در رکود میماند؛ آرام آرام گام برمیدارد، مکث میکند، در سکوت حرف میزند و ناگهان، درست میان این سکوت، ریشهای عمیق در دل تماشاگر میدواند.
«جیمز رابرت جارموش» در سال ۱۹۵۳ برابر با امروز (۲ بهمن ۱۴۰۴) در شهر اوهایو آمریکا به دنیا آمد؛ شهری صنعتی، خاکستری و بیحاشیه و شاید همین زادگاه بود که به او یاد داد شکوه و معنا را نه در مرکز نور بلکه در گوشههای تاریک زندگی جستوجو کند.
علاقه او به ادبیات باعث شد شعر را به عنوان یکی از تفریحات اساسی در زندگیاش بداند اما مسیر حرفهای و شغلیاش را در دنیای سینما یافت و تصمیم گرفت سینمایی بسازد که شبیه به هیچ یک از آنچه قبلا وجود داشته نباشد.
فیلمهای جارموش مملو از آدمهایی است که در زمان اشتباه قرار میگیرند؛ یا زود آمدهاند یا دیر رسیدهاند. کسانی که مقصد را نمیشناسند و در تونل زمان معلق میشوند اما میدانند چطور باید به انتظار بنشینند. جازموش هیچ عجلهای برای پیشبرد داستان ندارد و صبر میکند تا دقیقا در فرصت درست و مناسب، «حس» برای مخاطبش به تصویر بکشد و نه صرفا قصه را.
آثار سینمای جارموش دیالوگ چندانی ندارند، ریتم با حوصله پیش میرود و داستان با آگاهی تمام عوامل منعقد میشود. در این آثار، لحظات ساده و کمحاشیه جای فراز و فرودهای کلاسیک و مرسوم را میگیرد و همه اتفاقات دقیقا در جای خود میافتد.
این کارگردان، هنرمندی نیست که اثرش را بسازد و از آن بگذرد. او به دنبال گوش شنوایی است که سکوتش را بفهمد و با داستانش همراه شود. او نه دنبال جوایز جهانی است و نه با ستارهسازی موافق است. او سالهاست که با ظاهری کلاسیک مانند شخصیت فیلمهایش زندگی میکند؛ گویا مرز میان سینما و زندگی شخصیاش محو شده است.
جیم جارموش هیچ گاه عجله نمیکند اما اعتماد مخاطبش را هم از بین نمیبرد؛ آرام آرام در گوشش زمزمه میکند که «مکث کن، به اطرافت گوش بده، خود زندگی تو را صدا میزند». در سینمایی که او خلق کرده، جهان یک اتاق کوچک است که تنهایی در آن ترس ندارد بلکه سرشار از معناست و پر از فکرهایی که زندگی را میسازند.